بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئين رهروان 217
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و قسم هشتم از ابواب اصول است : و آن عبارت از اين است كه از همه احكام دوئى و غيريت ، تهى گردد و از رؤيت خالى بودن و خالى نمودن خود نيز غفلت ورزد زيرا اشتقاق فقر بطور قلب از ففر است كه گفته مىشود ( ارض قفراء ) زمينى كه گياه نداشته باشد . و بعد از آن مرتبه ( غنا ) است و آن اسم مالكيت حق است در وجود طالب و سالك و آن سه درجه دارد : 1 - بىنيازى قلب بسبب حق از تعلق به وسايل و اسباب و آن اين است كه حق تعالى را مؤثر در عرصه هستى داند . 2 - بىنيازى نفس است كه چون بمقام مطمئنه رسيده و با اوصاف روح و قلب متصف شده از حظوظ و لذايذ نفسانى خود را بىنياز نموده 3 - كه براى منتهيان است اينست كه با بىنيازى حق متصف شود يعنى رنك صبغة اللّه را بگيرد و با اوصاف او متصف شود ، يعنى بقاء او با بقاء حق و بىنيازى - او غناء او باشد كه فرمودهاند اذا تم الفقر فهو اللّه پس اينجا او مراد حق مىشود و خداوند در او متصرف مىشود . غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند * در كَنَف غناى او نالهء زار مىكنى گنج بلا نهايتى سِكّه كجاست گنج را * صورت سِكّه گر كنى آن پى كار مىكنى [ اوديه ] و چون نسبت فاعليّت بروح از لحاظ اينكه با احكام وجوب ارتباط پيدا كرده ، قوىتر است و نسبت انفصال بنفس حيوانى ، از نظر ارتباط آن با حضرت امكانى ، بيشتر است و هريك از اينها ظهور كمال مخصوص خود را متعلق بر ديگرى مىبينند لذا روح به طرف نفس تمايل پيدا نمايد مانند تمايل شوهرى كه داراى رضا باشد به زوجهء خود كه او را با خود موافق نمايد و به عكس ، پس از جهت وحدت اعتدالى ، باهم آميزش پيدا كنند و از اجتماع آنها از مشيمهء جمعيّت نفس ، فرزند قلبى متولد مىگردد كه جامع بين احكام آنها
--> * استهلاك عبد : هَوَسى است در سَرِ من كه سَرِ بشر ندارم * من ازين هَوس چنانم كه ز خود خبر ندارم دو هزار ملك بخشد شه عشق هر زمانم * من ازو بجز جمالش هوس دگر ندارم